ميرزا احمد ميرزا خداوردى

96

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

اسب يك فرسخ از دريا مىروم به نزديكى گامشوان ، به خشكى بيرون مىآيم ، خبر را به لنكران مىرسانم ، بلكه با كرجى بيايند شماها را با كرجى از آنجا برده باشند . اسماعيل بيگ به جان خود منت داشته ، اسب كورن خود را داده بود . درويش نام مزبور به اسب كورن سوار گشته ، خود را به دريا انداخته بود ، به قرار يك فرسخ در ميان آب با همان اسب شنوگرى كرده ، در حوالى سينه‌باشى « 1 » از دريا بيرون آمده به خشكى . از آنجا به قدر يك ساعت خود را به لنكران رسانيده ، اين خبر وحشت‌انگيز را به نچالينگ لنكران معلوم كرده بود . نچالينگ دو فروند كرجى روانه كرده ، رفته بودند آنها را از يابوقران برداشته ، آوردند به لنكران . ديگر از طرف لنكران قشونى بر سر مير حسن خان نيامد ، مگر اينكه در وطه‌گاهى خرمن ، ولى هميشهء اوقات به قرار سيصد نفر سالدات مىبودند . باز هم در آنجا مهيّا « 2 » و مستعد بودند ، از صدمات مير حسن خان هيچ انديشه نكردند . از طرف لنكران موزه‌كين افسر ، معه صد نفر سالدات به خاطر جمعى همين سالداتهاى وطه‌گاه از لنكران روانه كردند [ تا ] با مير حسن خان دعوا بكنند . مير حسن خان از اين خبر مستحضر گشته ، دعواىّ همچون دسته‌هاى قليل [ را ] بر خود گوارا ندانسته ، آنها را به مثل پشه لاتوان « 3 » ورداشته ، به پسر خود ، مير كاظم بيگ ، چند نفر سركردگان كه اولى جعفر بيگ شاهسون و مير على نقى بيگ شيله‌وارى مقرر فرموده كه برويد آن سالداتها را معه سركردهء ايشان را دستگير كرده ، بال‌بسته بياورند ، اما خالى از احوال اغيار سرمستى گونه ، معه « 4 » هزار نفر سوارهء موغانى به طلب مقصود گشتند . به محض رسيدن به حوالى وطه‌گاه ، چون كه در چهار اطراف وطه‌گاه خار و خاشاكى موجود نبود و هر طرفش صحراى برهنه بود و اضافه از آن ، هاشم خان شيروانى با دستهء خود به معاونت اروسهاى مزبور ، داخل قلعهء وطه‌گاه شده بود و جمعيّتى كلى بودند و تلاقى فريقين واقع گشته و از طرفين نايرهء آتش‌دار ، بلند آسمان گرديد . چون كه براى مير كاظم بيگ معين گاهى نبود ، در لخت « 5 » دستهء مير كاظم بيگ شكست كلى

--> ( 1 ) . روستايى ساحلى در شمال شرقى لنكران . ( 2 ) . در نسخه « محيّا » . ( 3 ) . در نسخه « لاقران » . ( 4 ) . در نسخه « مع » . ( 5 ) . در كمترين زمان .